ریزیم خون یکدگر ، از خشم ایزد بی خبر//
این نادرستی خوی ماست، ما کیستیم اینجا کجاست؟
اینجا سیاست معتبر ، در زندگی چون راهبر //
لیکن سراسر پر بلاست ، ما کیستیم اینجا کجاست؟
در کار بیدادیم ما ، در انتظار دادگر //
پیوسته دستان بر دعاست ، ما کیستیم اینجا کجاست؟
گویا حقیقت مرده است، کیش صداقت بی اثر //
پس راستی رسم که راست، ما کیستیم اینجا کجاست؟
جز بانگ افسوس از دهان، دیگر نمی آید به در//
فریادمان واحسرتاست ، ما کیستیم اینجا کجاست؟
گویی که انسان نیستیم،بودن نه بر خُلق بشر //
اثبات بر این مدعاست ، ما کیستیم اینجا کجاست؟
راه خرد بیراهه ایست ، راه سفاهت پر ثمر //
انگار راه کبریاست ، ما کیستیم اینجا کجاست؟
ما خود به خود بد میکنیم، اما برای دفع شر //
نفرین ما بی انتهاست ، ما کیستیم اینجا کجاست؟
از دست همنوعان خود، همواره ایم اندر خطر //
این زندگی تا کی رواست؟ ما کیستیم اینجا کجاست؟
بیهوده گویی چون هنر، نیرنگ بازی مستمر //
افسانه بافی پر بهاست ، ما کیستیم اینجا کجاست؟
یا بندی فقریم ما ، یا بردگان سیم و زر //
آزاد بودن بر فناست ، ما کیستیم اینجا کجاست؟
زین نامبارک روزگار، از بخت نحس بد گهر //
مرگ است ما را میل و خواست، ما کیستیم اینجا کجاست؟
همواره گویم مختصر، زین عاقبت شوریده سر //
این تیره بختی از خطاست ، ما کیستیم اینجا کجاست؟
برچسب:
نویسنده: هستی جعفری