
میان خر و شیر در گفتگو // نزاعی به پا شد مپرس و مگو الاغ زبون بر روال سرشت // بگفت آنچه دانست از حرف زشت الاغ تهی سر ز فهم و شعور // کلامش فزون بود از آداب، دور چو دعوا به آخر نگشت آنچنان// بجستند داور یکی زان میان دو سوی شکایت چو داور بدید// گنهکار جز شیر دانا ندید بگفتا اگر سوی دعوا خر است // مقصر بود آن که عاقل تر است ...
ادامه مطلب
در آسمان سرور بدم، شهباز بسته پر شدم // همچون گُلی اندر خزان پژمرده و پر پر شدم فرمانبری خوار و زبون، در اختیار شر شدم // وقتی اسیر و بنده افیون افسونگر شدم +نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت15:0 توسطداود رفيعي فراهاني | ...
ادامه مطلب
از عمر چه ام رسید جز بدبختی // بیماری و نومیدی و درد و سختی یارب برسان زود دم مرگ مرا // کاسوده شوم ز رنج و محنت لختی +نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت15:1 توسطداود رفيعي فراهاني | ...
ادامه مطلب
جامعه ای که اعضای ویژه داشته باشد بدون اینکه دلیل معقولی برای این ویژه گی موجود باشد، روی دادگری را به خود نخواهد دید. وجود برابری همیشه دلیل بر وجود دادگری نیست بلکه برخی اوقات گواه بر عدم آنست. آنها که با خرافات خو میکنند از حقیقت فراری میشوند. جامعه ای با قانون ضعیف مثل بدنی با سامانه ایمنی ضعی...
ادامه مطلب
گرفتار بلا گشته است کارم // رقیبان جمع بر گرد نگارم بُدم یک عمر را بر آسمان دست // من امید از دعا بیهوده دارم...
ادامه مطلب
کاش لااقل پس از رهایی از بند تن، از بند خاطرات آزار دهنده رها شوم. رسیدن به قدرت و ثروت به هر قیمتی؟... این انسانی نیست! آنقدر آزار دیده ام که اگر لختی آسوده باشم ناراحتم! برادرم را در غمش دلداری میدهم ولی در چشم بر هم زدنی خود را غریق غمش می یابم. زاده میشویم تا سوهان روح و بلای جان یکدیگر باشیم و بدین کردار تا مرگ پا میفشاریم. ...
ادامه مطلب