
در فراسوی جهان راحت جان ما را بس // رسته از بند تن و درد و فغان ما را بس نیست ما را هوس حور و پری در اُخری // در جهان زیست چُنان آدمیان ما را بس انگبین باشدمان در دو سرای آزادی // دور بودن ز ملال و خفقان ما را بس دشمن و دوست به دنیا دل ما میسوزند // زین س...
ادامه مطلب
ریزیم خون یکدگر ، از خشم ایزد بی خبر// این نادرستی خوی ماست، ما کیستیم اینجا کجاست؟ اینجا سیاست معتبر ، در زندگی چون راهبر // لیکن سراسر پر بلاست ، ما کیستیم اینجا کجاست؟ در کار بیدادیم ما ، در انتظار دادگر // پیوسته دستان بر دعاست ، ما کیستیم اینجا کجاست؟ گویا حقیقت مرده است، کیش صداقت بی اثر // پس راست...
ادامه مطلب
گبر و ترسا و مسلمان و جهود // اهل دین و اهل ایمان هر چه بود هر دم ار گوید خدایش را درود // گر کند او را به روز و شب سجود بانگ درد مردمی چون ناشنود // دین و ایمانش در این دنیا چه سود بر مسیر آدمیت گر نبود // بهره زین اوراد کی آید وجود...
ادامه مطلب
بگذشت ز عمر چهل و اندی ز سرم // پوچ است گذشت روز ها در نظرم از آمدن و رفتن من حاصل چیست؟ // از بهره این آمد و شد بی خبرم...
ادامه مطلب